با یک تاخیر طولانی اومدم
با یک تاخیر طولانی اومدم سلام پسرم ببخشید که مامانی اینقدر دیر اومد به وبلاگت سر بزنه تو این یکی دو ماهه گذشته مامان سرش خیلی شلوغ بود از طرفی اینترنت اداره قطع بود و از طرفی مامان باید پروژه های هفته دولت جمع بندی میکرد و اماده میکرد و از همه مهمتر ماه رمضان بود و ساعت کاری کوتاه تر از قبل بود .خلاصه امروز با کلی حرف اومدم، اول از ماه رمضون بگم که بیشتر دعوت بودیم تا میزبان.شب بیست ویکم هم مطابق هر سال افطلری (نذری شما)رو داشتیم که این سری مامان جون و عمو رو دعوت کرده بودیم.هفته اول خونه مامان جون،عزیز ،بابابزرگ هفته دوم خونه ،دایی رضا،عمو حسین ،اداره بابایی ،عمو علی و هفته سوم خونه مادر،مدرسه مامان جون ،عمو زاهد و.....که دیگه یا...
نویسنده :
مامان الی
12:50



